تلخی آن لحظه
تلخی این خواب شیرین هنوز با من است
تلخی آن لحظه ی دور فراموشم نشد
گذشته رو فراموش می کنی
بدون اینکه بخوای
دوست داری خیلی لحظاتش رو فراموش نکنی
هیچ وقت
وقتی که بدون بال پرواز می کنی
یه رویا هر چند ناممکن
زمانیکه زندگیت دوباره شروع می شه
وقتی زمان برای توست
حالا یه تغییر
فقط کافیه یه تغییر بکنی که نا خواسته نباشه
خودت خواسته باشی و برای رسیدن بهش تلاش کردی
فرار از یه تاریکی
یه تاریکی که همه جا رو گرفته
اون وقته که ترجیح می دی دیگه گذشته رو فراموش کنی
نه؟
نمی دونم بعضیا می گن فراموشش نکن چون باعث می شه ارزش تغییرت رو همیشه بدونی و از یادت نره
بعضیا می گن فراموش کن که تلخی اون ها اذیتت نکنه
پس چرا خدا یه کاری کرده که فراموش کنی!
چه لحظات خوب چه بد
حداقل باعث کمرنگ شدن اون ها می شه![]()
تینا![]()
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 20:59  توسط زهرا بلادر
|
