تبليغاتX
زندگی,عشق,لبخند

زندگی,عشق,لبخند

ماهی ها نهنگ می شوند...

موش ها سمور می شوند و

ماهی ها نهنگ می شوند و

مارمولک ها تمساح...

 

قطره ها رود می شوند و

رود ها دریا ...

 

چراغها خورشید می شوند و

چمن ها درخت ...

 

پرنده ها سیمرغ می شوند و

قورباغه ها دایناسور ...

 

و

 

من

   تو

      می شوم.

 

(خدایا بگذار باز گردم . قول می دهم دیگر میوه ی جهنمی نخورم .)

 

تینا

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 10:19  توسط زهرا بلادر  | 

از زمانی که دنیا شروع شد...

خواهم فهمید از کجا آمده ام

چه چیز مرا به اینجا آورد

نیرویی بود

ومسیری مشخص

تقدیری

به دست او

 

فرصتی کوتاه

یک طرح یک معما

که ما جزیی از آنیم

هنوز در جاده ایم و به پیش می رویم

به دنبال یک لحظه

بی خبر

 

نخواهیم فهمید ؟

اما تلاش برای درک آن هرگز شعله هایش خاموش نمی شود

تلاش برای اینکه روزی فرا رسد که بفهمیم از کجا و برای چه آمده ایم

روزی فرا رسد که با دانش به این آفتاب ، باد، طوفان بنگریم

فرا می رسد آن روز نه چندان دور روزی که خود را و او درک کنیم

روزی که بدون سر در گمی زندگی کنیم

روزی با آرامش شروعی دوباره

و بدون هراس از پایان ، که شروعی دوباره است

 

آفتاب و باد و طوفان یاریم کنید که به دنبال نشانه ام  

 

 

تینا

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 21:37  توسط زهرا بلادر  | 

؟؟-:

امروز بعد از مدت ها می خوام بنویسم ، شاید چون حالم خوب نیست ، خیلی وقته که حالم خوب نیست ، خیلی وقته ولی نمی تونم بنویسم نمی دونم چی شده دیروز به دوستم می گفتم مخم خشک شده شاید هم واقعا خشک شده . قبلا هر وقت چیزی داشتم که بنویسم حتما می نوشتم حالا شاید همشو تو وبلاگ نمی ذاشتم ولی می نوشتم تو دفترم ولی الان دیگه با این همه موضوع برای نوشتن هیچ کدومشون حاضر نیستن که بیان روی کاغذ ! هیچ کدومشون . شاید از بس که تلخن. آدم تو این دنیا خیلی چیزا می بینه که آزارش میده به خیلی ها ستم می شه به خیلی ها بیش از حقشون می رسه خیلی حقا نا حق می شه . ما همه رو می بینیم و صدامون در نمیاد . خفه می شیم .

 

 تو می رسی بهش در آغوشش میگیری و از خوشحالی در پوست خود نمی گنجی . اونقدر شادی که دنیا پیش چشمانت  ناچیزه .

اما من دور یا نزدیک برایم فرقی نمی کند ، فقط باش فقط برای من باش . همین که حس کنم تو رادارم برایم بس است .

کدام است خوشبختی کدام است ؟

باید در آغوشش بگیری یا تنها حس داشتن آن بس است ؟

 

 

 

تینا

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 16:28  توسط زهرا بلادر  |