تبليغاتX
زندگی,عشق,لبخند

زندگی,عشق,لبخند

بارون از یه ور دیگه !

فرشته ها میان پایین

هر کدومشون با یه قطره

یک فرشته دو فرشته سه فرشته....

وای خدای من این همه فرشته

برای کی ؟ برای من ؟

عادت نداشتن روی زمین بمونن برای همین به محض اینکه قطره رو به سلامت می رسوندن سریع برمی گشتن

ولی نه دست خالی

هر کی یه چیزی داشت که به اون ها بگه ، هرکی یه پیغامی داشت

خیلی وقت بود منتظر یه پیغام رسون بودم

ولی حالا...

یادم نمیومد پیغامم چی بود!

اصلا چی می خواستم بگم؟!

اونقدر این فرشته ها زیبا بودن که همه چی یادم رفت

فقط تونستم تشکرم رو بهشون بگم

بگم کسی که اونها رو برام فرستاده دوست دارم ، خیلی بیشتر از تعداد قطره هایی که اون ها آوردن

به خاطر لذتی که از این زیبایی بردم

...

بارون تموم شد

تازه پیغام هایی که می خواستم بفرستم یادم اومد

ولی دیگه مهم نبود

من پیغام مهمتری رو فرستاده بودم .

TINA

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 4:50  توسط زهرا بلادر  | 

به خاطر من نبار

من اگر آرزو می کردم که آسمون بباره

می بارید

اگر آرزو می کردم یه ستاره چشمک بزنه

می زد

اگر ارزو می کردم گنجشکه بشینه رو شونم

می نشست

الان

نه آسمون برای من می باره ، نه ستاره به خاطر من چشمک می زنه ، گنجشکه هم که دیگه ....

کاش می شد آسمون بباره

کاش می شد ستاره چشمک بزنه

کاش می شد...

ولی نه برای من

فقط بباره

بباره

بباره که فکر کنم وقتی ناراحتم تنها نیستم

ستاره ، ستاره چشمک بزن

کیه که با چشمک زدن تو شاد نشه، چه ستاره ی اون باشی چه نباشی

TINA

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 14:55  توسط زهرا بلادر  |