بارون از یه ور دیگه !
هر کدومشون با یه قطره
یک فرشته دو فرشته سه فرشته....
وای خدای من این همه فرشته
برای کی ؟ برای من ؟
عادت نداشتن روی زمین بمونن برای همین به محض اینکه قطره رو به سلامت می رسوندن سریع برمی گشتن
ولی نه دست خالی
هر کی یه چیزی داشت که به اون ها بگه ، هرکی یه پیغامی داشت
خیلی وقت بود منتظر یه پیغام رسون بودم
ولی حالا...
یادم نمیومد پیغامم چی بود!
اصلا چی می خواستم بگم؟!
اونقدر این فرشته ها زیبا بودن که همه چی یادم رفت
فقط تونستم تشکرم رو بهشون بگم
بگم کسی که اونها رو برام فرستاده دوست دارم ، خیلی بیشتر از تعداد قطره هایی که اون ها آوردن
به خاطر لذتی که از این زیبایی بردم
...
بارون تموم شد
تازه پیغام هایی که می خواستم بفرستم یادم اومد
ولی دیگه مهم نبود
من پیغام مهمتری رو فرستاده بودم .
TINA
![]()
